امان از دست ...............
داشتم می رفتم چرخی پشت کوه و جزیره بزنم. دیدم یکی از کوه های زیبای جزیره با آن رنگهای چشم نوازش توسط لودر در حال تخریبه آن هم برای زیر سازی رینگ آسفالت جزیزه. دلم مانند همون کوه ریخت. پیش خودم فکر کردم که ای کاش منو زیر آسفالت جزیره دفن می کردند و این طبیعت زیبا را از بین نمی بردن.
یک
روز دیگه، عده ای رودیدم با کلوله پشتی، کفش کوهنوردی و قیافه آدمای گردشگری، عنیک
دودی و کلا ههای مخصوص. همین که به اسکله می رسن یدونه کلاه با یه عنیک دودی از
دکه سر اسکله می خرند
و قیافه حق به جانب توریست و گردشگر و ..... بخود می گیرند یکی می گفت من زمین شناسم
و کوله پشتی خودش کرده بود پر از انواع سنگهایئ که تو خود هرمز هم کمیابه که بقول
خودش می خواهیم ببریم آزمایشگاه.
آخه دوست عزیز، برادر گرامی، گردشگر محترم، اگه قرار باشه هرکسی با یه کوله پشتی
پر از سنگ از جزیره خارج بشه که دیگه سنگ روی سنگ بند نمی گیره .
من هرمزی که چیزی از سنگ و زمین شناسی نمی دونم اما اینومید ونم که طبیعت زیبا و بکر نباید دست بخوره. قشنگی هرچیز به سرجای خودش بودنه، نه داخل ویترین و نمایشگاهها تا پولهایی به جیب بزنن. تازه مگه جزیره قشنگ هرمز بجز همین زیبائی طبیعی چیز دیگه هم داره ؟
نه
بازاری نه اقتصادی . تنها اگر عده ای قدم به این جزیره می زارن که روی چشم می گذاریم
فقط بخاطر طبیعت بکر زیبا،ساحل، امواج ، ماهیها و مردم خوبشه .
حسن دریاپیمای